پدر جان دلم تنگ است

به من بگو ، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟

به من بگو، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟
به من بگو، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟

به من بگو، چه کم داري؟ بازوان مرا؟

به من بگو، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟

به من بگو، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟

به من بگو، چه کار ميکني؟ کارت خوب است؟

به من بگو، به چه فکر مي کني؟ به من؟

مسلماً فقط من از تو مي پرسم!
و جواب ها را مي شنوم که از دهان و دستت مي افتند
اگر خسته باشي، نمي توانم
باري از دوشت بردارم.
اگر گرسنه باشي، چيزي ندارم که بخوري.
و بدين سان گويا از جهان ديگري هستم
چنان که انگار فراموشت کرده ام ولی به خدا نه !هرگز فراموشت نمی کنم پدرم !!!